خرید بک لینک

پاورپوینت نقش تربیتی زن در اسلام (قابلیت جستجو در اسلایدها) - گاما

ای فلک گر من را نمیزادی اجاقت کور بود...

خدایا پناه میبرم به تو اگر ما را برای بدبختی وشقاوت خلق کرده باشی در ان صورت چشم داریم اما نمیبینیم گوش داریم اما گوش شنوا اذن واعیه نیست قلب وعقل داریم اما بی معرفت است تهی از معرفت است قدرت درک ندارد مراد از این شعر حافظ این امور است

ایین تقوی ما نیز دانیم

لیکن چه چاره با بخت گمراه

حافظ - <a href='/last-search/?q=آیین'>آیین</a> تقوا ما نیز دانیم

بخت ادمی اگر با بدبختی وشقاوت گره خورده باشد دیگر کار تمام است تا اخر عمر هیچ تغیر وتحولی در خود نداریم هوی وهوس جوانی با پیری فرقی نمیکند روزهای زندگی همگی مثل هم سپری میشود لذا به یاد این شعر دوم حافظ میافتیم که فرمود

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

حافظ » کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

پناه بر خدا اگر طالع بخت ما با شقاوت وبد بختی گره خورده باشد دراین صورت باید به حال بد خود خون گریه کنییم واز درگاه خداوند با اه وناله شگوه کنییم وباخود این شعر را زمزمه کنییم وعقده دل خودمان را در کارخانه هستی خالی کنییم واز نارضایتی خلقت خود به درگاه خداوند شکوه کنییم همان طور که میرزاده عشقی شاعر شکوه کرد

خلقت من در جهان یک وصله ناجور بود

من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟

خلق از من در عذاب و من خود از اخلاق خویش

از عذاب خلق و من، یارب چه ات منظور بود؟

حاصلی ای دهر، از من، غیر شر و شور نیست

مقصدت از خلقت من، سیر شر و شور بود؟

ذات من معلوم بودت نیست مرغوب از چه ام:

آفریدستی؟ زبانم لال، چشمت کور بود؟

ای چه خوش بود، چشم می پوشیدی از تکوین من

فرض می کردی که ناقص: خلقت یک مور بود؟

ای طبیعت گر نبودم من، جهانت نقص داشت

ای فلک گر من نمی زادی، اجاقت کور بود؟

قصد تو از خلق عشقی، من یقین دارم فقط:

دیدن هر روز یک گون، رنج جوراجور بود

گر نبودی تابش استاره من در سپهر

تیر و بهرام و خور و کیوان و مه بی نور بود؟

گر بدم من در عدم، استاره عورت نبود

آسمانت خالی از استارگان عور بود؟

راست گویم نیست جز این علت تکوین من

قالبی لازم، برای ساخت یک گور بود

آفریدن مردمی را بهر گور اندر عذاب

گر خدائی هست، ز انصاف خدائی دور بود

مقصد زارع، ز کشت و زرع، مشتی غله است

مقصد تو زآفرینش، مبلغی قاذور بود

گر من اندر جای تو، بودم امیر کائنات

هر کسی از بهر کار بهتری مأمور بود؟!

آن که نتواند به نیکی، پاس هر مخلوق داد:

از چه کرد این آفرینش را؟ مگر مجبور بود

عکس نوشته طلب مرگ داغون کننده | مجله عکس نوشته

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست ..!!

دوستان! شرحِ پریشانیِ من، گوش کنید

داستانِ غمِ پنهانیِ من، گوش کنید

قصهٔ بیسر و سامانیِ من، گوش کنید

گفتوگویِ من و حیرانیِ من، گوش کنید

شرحِ این آتشِ جانسوز، نگفتن تا کی؟

سوختم، سوختم، این راز، نهفتن تا کی؟

روزگاری، من و دل، ساکنِ کویی بودیم

ساکنِ کویِ بتِ عربدهجویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیم

بستهٔ سلسلهٔ سلسلهمویی بودیم

کس در آن سلسله، غیر از من و دل، بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند، نبود

نرگسِ غمزهزنش، اینهمه بیمار نداشت

سنبلِ پُرشکنش، هیچ گرفتار نداشت

اینهمه مشتری و گرمیِ بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آنکس که خریدار شدش، من بودم

باعثِ گرمیِ بازارشدش، من بودم

عشقِ من شد سببِ خوبی و رعناییِ او

داد، رسوایی من، شهرتِ زیباییِ او

بس که دادم همهجا شرحِ دلاراییِ او

شهر پُر گشت ز غوغایِ تماشاییِ او

این زمان، عاشقِ سرگشته، فراوان دارد

کی سرِ برگِ منِ بیسر و سامان دارد؟

چاره این است و ندارم بِه از این رایِ دگر

که دهم جایِ دگر، دل، به دلآرایِ دگر

چشمِ خود فرش کنم زیرِ کفِ پایِ دگر

بر کفِ پایِ دگر، بوسه زنم جایِ دگر

بعد از این رایِ من، این است و همین خواهد بود

من بر این هستم و البته چنین خواهد بود

پیشِ او، یارِ نو و یارِ کهن، هر دو یکیست

حرمتِ مدعی و حرمتِ من، هر دو یکیست

قولِ زاغ و غزلِ مرغِ چمن، هر دو یکیست

نغمهٔ بلبل و غوغایِ زَغَن، هر دو یکیست

این ندانسته که قَدْرِ همه، یکسان نَبُوَد

زاغ را مرتبهٔ مرغِ خوشالحان نَبُوَد

چون چنین است پیِ کارِ دگر باشم بِه

چند روزی، پیِ دلدارِ دگر باشم بِه

عَندَلیبِ گُلِ رخسارِ دگر باشم بِه

مرغِ خوشنغمهٔ گلزارِ دگر باشم بِه

نوگلی کو که شوم بلبلِ دستانسازش؟

سازم از تازهجوانانِ چمن، ممتازش

آنکه بر جانم از او دم به دم آزاری هست

میتوان یافت که بر دل ز منش، باری هست

از من و بندگیِ من اگرش عاری هست

بفروشد که به هر گوشه، خریداری هست

به وفاداری من نیست در این شهر کسی

بندهای همچو مرا هست خریدار بسی

مدتی، در رهِ عشقِ تو دویدیم، بس است

راهِ صد بادیهٔ درد بریدیم، بس است

قدم از راهِ طلب باز کشیدیم، بس است

اول و آخرِ این مرحله دیدیم، بس است

بعد از این، ما و سرِ کویِ دلآرایِ دگر

با غزالی به غزلخوانی و غوغایِ دگر

تو مپندار که مِهر از دلِ محزون نرود

آتشِ عشق به جان افتد و بیرون نرود

وین مُحَبَّت به صد افسانه و افسون نرود

چه گمان غلط است این، برود، چون نرود؟

چند کس از تو و یارانِ تو، آزرده شود؟

دوزخ از سردیِ این طایفه، افسرده شود

ای پسر! چند به کامِ دگرانت بینم؟

سرخوش و مست ز جامِ دگرانت بینم

مایهٔ عیشِ مدامِ دگرانت بینم

ساقیِ مجلسِ عامِ دگرانت بینم

تو چه دانی که شدی یارِ چه بیباکی، چند؟

چه هوسها که ندارند هوسناکی، چند

یارِ این طایفهٔ خانهبرانداز مباش

از تو حیف است، به این طایفه، دمساز مباش

میشوی شُهره به این فرقه، همآواز مباش

غافل از لعبِ حریفانِ دغاباز مباش

بِه که مشغول، به این شغل نسازی، خود را

این نه کاریست، مبادا که ببازی، خود را

در کمینِ تو، بسی، عیبشماران هستند

سینه، پردرد ز تو، کینهگذاران هستند

داغ بر سینه، ز تو، سینهفکاران هستند

غرض این است که در قصدِ تو، یاران هستند

باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری

واقفِ کشتیِ خود باش که پایی نخوری

گرچه از خاطر وحشی، هوسِ رویِ تو رفت

وز دلش، آرزویِ قامتِ دلجویِ تو رفت

شد دلآزرده و آزردهدل از کوی تو رفت

با دلِ پُر گِلِه از ناخوشیِ خویِ تو رفت

حاشَ لِلَّه که وفایِ تو فراموش کند

سخنِ مصلحتآمیزِ کسان، گوش کند

سعادت و شقاوت انسان به دست کیست؟ انسان یا خدا ؟!

قران

إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ الْآخِرَةِ ۚ ذَٰلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذَٰلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ ﴿١٠٣﴾ وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلَّا لِأَجَلٍ مَّعْدُودٍ ﴿١٠٤﴾ يَوْمَ يَأْتِ لَا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ ﴿١٠٥﴾ فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ ﴿١٠٦﴾ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ ۚ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ ﴿١٠٧﴾ ۞ وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ ۖ عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ

قران

فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَىٰ ﴿٩﴾ سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَىٰ ﴿١٠﴾ وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى ﴿١١﴾ الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَىٰ ﴿١٢﴾ ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ ﴿١٣﴾ قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّىٰ ﴿١٤﴾ وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّىٰ

قران

وَإِنَّ لَنَا لَلْآخِرَةَ وَالْأُولَىٰ ﴿١٣﴾ فَأَنذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّىٰ لَا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى ﴿١٥﴾ الَّذِي كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ

طوری که مشخص است جهنم جایگاه ادمیان بدبختی است که قران وکلام خداوند را تکذیب میکنند

احادیث ائمه درباره شقاوت و سعادت

انسان در شکم مادرش شقی و یا سعادتمند است. مگر اینکه قدرت و توان دعا و طلب رحمت از خداوند به حدی است که می تواند مقدرات را تغییر دهد. احادیث درباره شقاوت و بدبختی آورده ایم.

شقاوت چیست ؟

شقاوت در لغت به معنای نکبت و خواری و بدبختی و پریشانی است. و اغلب در کنار سعادت به معنای خوشبختی می آید. دانستن معنای سعادت و شقاوت برای هر مسلمانی واجب است. و هر مسلمانی باید بداند که چه چیزی باعث سعادت انسان شده و چه چیزی انسان را به سوی شقاوت می برد،

اراده قوی انسانی می تواند سرنوشتش را تغییر دهد و شقاوت خود را تبدیل به سعادت کند. شقاوت و سعادت چون میزان عمر انسان و بسیاری چیزهای دیگر، مشروط به انجام یا ترک اموری از سوی آدمی است و انسانی که در طول حیات، در مسیر صحیح قدم برداشته و اعمال نیک انجام می دهد، خدای متعال شقاوت او را تبدیل به سعادت می کند و البته رحمت وسیع او مانع است از اینکه سعادتی را به شقاوت مبدل سازد.

آیا سعادت و شقاوت انسان ها ذاتی است؟

اصل حاکم و مسلم در اعتقادات شیعی بر مختار بودن و مسئول بودن انسان در قبال سعادت و شقاوت خویشتن است. و روایت مذکور فقط خبر از این واقعه می دهد که فردی که هم اکنون شقی است، از همان شکم مادر هم در بستری از شقاوت متولد شده بود و خود او هم با اعمالش بر این شقاوت صحه گذاشت. این شقاوت البته خارج از اراده انسانی نیست.

خداوند، قبل از تولد انسان ها، به خوش بختی و بدبختی آنها علم دارد.

خداوند متعال، سرنوشت همه انسان ها را قبل از تولد آنها می داند؛ اما روشن است که علم ازلی خداوند، علت صدور افعال انسان نیست. به سخن دیگر، خداوند متعال می داند که هر انسانی با اراده و انتخاب خود، چه راهی را در زندگی انتخاب می کند. با این فرض، انسان در انتخاب راه خوب یا بد، مجبور نیست. این تفسیر از حدیث، عینا از امام کاظم (ع) روایت شده است :

الشَّقی مَن عَلِمَ اللّهُ و هُوَ فی بَطنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَیعمَلُ أَعمالَ الأَشقیاءِ، و السَّعیدُ مَن عَلِمَ اللّهُ و هُوَ فی بَطنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَیعمَلُ أَعمالَ السُّعداء؛

بدبخت، کسی است که خداوند از همان زمانی که او در رحم مادرش است، می داند که او کارهای بدبختان را خواهد کرد؛ و خوش بخت، کسی است که خداوند از همان زمانی که او در رحم مادرش است، می داند که او کارهای خوش بختان را خواهد کرد.

• پیامبر (ص) فرمودند :

الشَّقِی مَنْ شَقِیَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ وَ السَّعِیدُ مَنْ سَعِدَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ»؛

شقی در شکم مادرش شقی است و سعادتمند در شکم مادر خود سعادتمند است.

حدیث درباره ی شقاوت و بدبختی

• پیامبر (ص) فرمودند :

«ما مِنْ نَسَمَةٍ یخْلُقُهَا اللَّهُ فی بَطْنِ امِّه الَّا انَّهُ شَقِی اوْ سَعیدٌ»

هیچ نفسی را خدادر شکم مادر نیافریده مگر اینکه یا شقی است و یا سعید.

• پيامبر خدا حضرت محمد (ص) فرمودند :

ثلاثةٌ لا يُخالِفُهُم إلاّ شَقِيٌّ: العالِمُ العامِلُ، و اللَّبيبُ العاقِلُ، و الإمامُ المُقسِطُ.

سه كسند كه جز بدبخت با آنها مخالفت نكند: عالمى كه به علم خود عمل كند، صاحب دل خردمند، و پيشواى دادگر.

• پيامبر صلى الله عليه و آله می فرمایند :

اَلصَّدَقَةُ عَلى وَجه ِها و َاصطِناعُ المَعروفِ وَ بِرُّ الوالِدَينِ و َصِلَةُ الرَّحِمِ تُحَوِّلُ الشِّقاءَ سَعادَةً و َتَزيدُ فِى العُمرِ وَ تَقى مَصارِ عَ السُّوءِ؛

صدقه بجا، نيكوكارى، نيكى به پدر و مادر و صله رحم، بدبختى را به خوشبختى تبديل و عمر را زياد و از پيشامدهاى بد جلوگيرى مى كند.

• پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند :

«مِنْ عَلاماتِ الشِّقاءِ جُمُودُ الْعَیْنَیْنِ، وَ قَسْوَةُ الْقَلْبِ، وَ شِدَّةُ الْحِرْصِ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ، وَ الإِصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ»؛

از نشانه هاى شقاوت، آن است که هرگز قطره اشکى از چشم انسان نریزد، و نیز از علامات آن، سنگدلى، حرص شدید در تحصیل روزى، و اصرار بر گناه است.

• امام على عليه السلام فرمودند :

إنَّ الشَّقِيَّ مَن حُرِمَ نَفعَ ما اُوتِيَ مِنَ العَقلِ و التَّجرِبَةِ .

بدبخت كسى است كه از عقل و تجربه خود بهره نگيرد.

• امام على عليه السلام می فرمودند :

اَلْجَهْلُ مُميتُ الاَحْياءِ وَ مُخَلِّدُ الشَّقاءِ؛

نادانى، مايه مرگ زندگان و دوام بدبختى است.

امام صادق ع خداوند بنده اش را از شقاوت به سوی سعادت انتقال میدهدولی از سعادت به سوی شقاوت نمی اورد

محمدبن ابىعمیر از حضرت کاظم علیه السلام سؤال کرد که مقصود پیامبر از جمله «الشَّقِىُّ مَنْ شَقِىَ فى بَطْنِ أُمِّهِ وَالسَّعیدُ مَنْ سَعِدَ فى بَطْنِ أُمّهِ» چیست؟ امام فرمود: مقصود این است که خدا از روز نخست مىداند که چه افرادى اعمال سعادتآفرین و چه اشخاصى کارهاى شقاوتآمیز را خواهند کرد آنگاه مىگوید از حضرتش سؤال کردم معنى حدیث دوم پیامبر چیست که فرمود: «اعملوا فکل میسر لما خلق له» «کار کنید هر کس براى آنچه آفریده شده است قادر و توانا است». امام در تفسیر آن چنین فرمود: خداوند تمام افراد را براى این آفریده است که او را عبادت کنند، نه اینکه او را مخالفت نمایند بنابراین تمام افراد بر چنین هدف (اطاعت جدا از عصیان او) قادر و توانا مىباشد واى به حال فردى که کوردلى را بر بینایى برگزیند

برچسب: نویسنده: امیر اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 15 تير 1403 ساعت: 19:23

صفحه بندی