خرید بک لینک

قال تبارک وتعالی مولای من ...

وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ

وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ...تیرخدا


(و هنگامی که به سوی دشمنان تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد.) سوره انفال آیه‌ی ۱۶

آهِ کسان خُرد نبايد شــــــــمرد
آتش سوزان چه بزرگ و چه خُرد
تير ضعيفان چو گشاد از کــــمان
بگذرد از نه سپر آســــــــــــــمان
نظامي

وصیت علی ع به فرزندش حسن ع

ولایکبرن علیک ظلم من ظلمک فانه یسعی فی مضرته ونفعک ولیس من سرک ان تسوءه

ای فرزندم مبادا ظلم کسی که برتوستم میکند در دیده ات بزرگ جلوه کند چه اوبه زیان خود وسود تو کوشش میکند وسزای ان کس که ترا شاد میکند بدی کردن نیست ....

از ابن خفیف شیرازی نقل شده است که گفت شنیدم دو استاد بزرگ در مصر به سر میبرند پس شتاب کردم تا به فیض حضورشان نائل گردم وقتی به آنجا رسیدم آندو معلم بزرگ را در حال مراقبه دیدم سه بار سلام کردم اما پاسخی نشنیدم من نیز با ایشان چهار روز را به مراقبه گذراندم هر روز عاجزانه تقاضا میکردم با من سخن بگویند با من که چنین راه طولانی را پشت سر گذاشته بودم سر انجام ان که جوان تربود چشم از هم گشود وفرمود ((ابن خفیف زندگی بس کوتاه است )) از همان قدرکه باقی مانده توشه بر گیر تا وجود را عمیق تر کنی وقت خود را با احوال پرسی وتعارف تلف مکن . از او خواستم به اندرزی دلم را شاد کند فرمود ((در حضور کسانی باش که ترا به یاد خالقت می اندازند کسانی که از عقل سخن نمی گویند خود عین آنند ))این به گفت وبار دیگر به مراقبه مشغول شد .

پروردگارا ! پس مرا در (زمره ی) قوم ستمگران قرار مده ».

وَتَرَى الظَّالِمِينَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ يَقُولُونَ هَلْ إِلَىٰ مَرَدٍّ مِّن سَبِيلٍ ‎ أَلَا إِنَّ الظَّالِمِينَ فِي عَذَابٍ مُّقِيمٍ

اِسْتَجِيبُوا لِرَبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لَّا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ ‎

أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ

وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا ۚ إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنتَقِمُونَ

وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ ۚ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصَارُ

و ستمگران را می‌بینی که چون عذاب را بنگرند می‌گویند: «آیا راهی برای برگشتن [به دنیا] هست؟»»آگاه باشید ستمکاران در عذابی پایدارند.

پیش از آنکه روزی فرا رسد که آن را از جانب خدا برگشتی نباشد، پروردگارتان را اجابت کنید. به راستی او ستمگران را دوست نمی‌دارد.

هش‌دار که [همه‌] کارها به خدا بازمی‌گردد. هان! لعنت خدا بر ستمگران باد.» و به کسانی که ستم کرده‌اند متمایل مشوید که آتش [دوزخ‌] به شما می‌رسد و خداوند،ستمگران را دوست نمی‌دارد.و کسانی که ستم کرده‌اند به زودی خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت.

و کیست ظالم تر از آن کس که به آیات پروردگارش پند داده شود [و] آنگاه از آن روی بگرداند؟ قطعاً ما از مجرمان انتقام‌کِشنده‌ایم.

و خدا را از آنچه ستمکاران می‌کنند غافل مپندار. جز این نیست که [کیفر] آنان را برای روزی به تأخیر می‌اندازد که چشمها در آن خیره می‌شود.

علی ع بدترین توشه ای که بندگان در دنیا به همرا خود اورند ستم بر دیگر بندگان خداوند است

به همین خاطر بود که علی ع بارها میفرمود

به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان هاست به من دهند تا خدا را نافرمانى كنم كه پوست جوى را از مورچه اى به ناروا بگیرم ، چنین نخواهم كرد، و همانا این دنیاى آلوده شما نزد من از برگ جویده شده دهان ملخ پَست تر است ، على را با نعمت هاى فناپذیر، و لذّت هاى ناپایدار چه كار؟!
به خدا پناه مى بریم از خفتن عقل ، و زشتى لغزش ها، و از او یارى مى‌جوئیم.

امام علي عليه السلام :وَاللّهِ لَوْ اءُعـْطـِيـتُ الاَْقـالِيـمَ السَّبـْعـَةِ بـِمَا تَحْتَ اءَفْلاكِهَا، عَلَى اءَنْ اءَعْصِىَ اللّهَ فِى نَمْلَةٍ اءَسْلُبُهَا جِلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ.

بـه خدا سوگند! اگر اقليمهاى هفتگانه با آنچه در زير آسمانها است به من دهند كه خداوند را با گرفتن پوست جوى از دهان مورچه اى نافرمانى كنم ، هرگز نخواهم كرد.

امام حسین علیه السلام:

خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ، لَمْ يَكُنْ فِيهِ كَثيرُ مُسْتَمْتَعٍ: اَلْعَقْلُ، وَ الدّينُ وَ الْأَدَبُ، وَ الْحَياءُ، وَ حُسْنُ الْخُلْقِ؛

پنـج چيز است اگر در انسـان نباشد، بهـره زيادى در او نخـواهد بود: ۱ـ عقل ۲ ـ دين ۳ ـ ادب ۴ ـ حيا ۵ ـ خوش ‏اخلاقى.

امام علی(عليه السلام) فرمودند:بِئْسَ الزَّادُ إِلَى الْمَعَادِ، الْعُدْوَانُ عَلَى الْعِبَادِ.بدترين توشه براى آخرت ستم بر بندگان (خدا) است.
امام(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه به يكى از آثار سوء ظلم و ستمكارى اشاره كرده مى فرمايد: «بدترين توشه براى آخرت ستم بر بندگان (خدا) است»; (بِئْسَ الزَّادُ إِلَى الْمَعَادِ، الْعُدْوَانُ عَلَى الْعِبَادِ). مى دانيم دنيا سرايى است كه همگان از آن براى رفتن به سوى آخرت توشه بر مى دارند و هر كسى به فراخور حال و اعمال خود توشه اى تهيه مى بيند.
قرآن مجيد مى گويد: بهترين توشه ها توشه تقواست «(وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى); و زاد و توشه تهيه كنيد، و بهترين زاد و توشه، پرهيزكارى است». ولى گروهى به جاى آن ظلم و ستم بر بندگان خدا را توشه اين سفر سرنوشت ساز قرار مى دهند كه به گفته امام(عليه السلام)بدترين توشه هاست. زيرا گناهانى كه جنبه معصيت الله دارد و يا به تعبير ديگر ظلم بر خويشتن است با توبه آمرزيده مى شود و حتى بدون توبه اميد عفو الهى و شفاعت درباره آن وجود دارد، همان گونه كه قرآن مجيد مى فرمايد: (قُلْ يَا عِبَادِى الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَّحْمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ) زيرا او بخشنده مهربان است.

ولى آنجا كه پاى ظلم بر ديگران به ميدان مى آيد نه با آب توبه شسته مى شود و نه با عنايت شفاعت و جز با رضايت صاحب حق نجات از عواقب آن ممكن نيست و به همين دليل امام(عليه السلام)آن را بدترين زاد و توشه قيامت شمرده است. شك نيست كه زاد و توشه چيزى است كه در راه سفر و به هنگام رسيدن به مقصد به انسان كمك مى كند و به يقين ظلم چنين موقعيتى را ندارد، بنابراين انتخاب اين لفظ در اينجا نوعى كنايه بليغ است، درست مانند اين است كه انسان در سفرهاى دنيا به جاى حمل مواد غذايى مشتى از سموم با خود ببرد به او مى گوييم بدترين توشه آن است كه به جاى غذا سموم با خود حمل كنى.

امام علی (عليه السلام) در خطبه 176 نهج البلاغه بعد از آن كه ظلم را به سه بخش تقسيم مى كند مى فرمايد: «وَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لاَ يُتْرَكُ فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً. الْقِصَاصُ هُنَاكَ شَدِيدٌ، لَيْسَ هُوَ جَرْحاً بِالْمُدَى وَلاَ ضَرْباً بِالسِّيَاطِ، وَلكِنَّهُ مَا يُسْتَصْغَرُ ذلِكَ مَعَهُ; اما ظلمى كه هرگز رها نمى شود ستمى است كه بندگان بر يكديگر مى كنند كه قصاص در آنجا شديد است اين قصاص مجروح ساختن با كارد يا زدن تازيانه (مانند قصاص در دنيا) نيست بلكه چيزى است كه اينها در برابرش ناچيز است

مرحوم كلينى در اصول كافى در حديثى از امام باقر(عليه السلام) نقل مى كند كه هنگامى كه رحلت پدرم على بن الحسين فرا رسيد مرا به سينه خود چسبانيد، سپس فرمود: «فرزندم من تو را به چيزى وصيت مى كنم كه پدرم در آستانه شهادت مرا به آن توصيه كرد و گفت اين چيزى است كه پدرش (على(عليه السلام)) به آن حضرت توصيه كرده است فرمود: «يا بُنَىَّ إيّاكَ وَظُلْمَ مَنْ لايَجِدُ عَلَيْكَ ناصِراً إلاّ اللهُ; از ستم كردن بر كسى كه هيچ يار و ياورى جز خدا ندارد بترس».

الله

بدبختی ...خوشبختی

بدبختی خوشبختی دو واژه ای که با تقدیر ما گره خورده است با تولد خوشبختی وبدبختی ما نیز متولد میشود چه راضی باشی چه راضی نباشی لذا همواره دروجود خودت خوب تامل کن ببین برای خوشبختی افریده شده ای یا برای بدبختی افریده شده ای این امر انقدر مهم است که امام سجاد زین العابدین ع در دعاهای خمسه عشره از ان یاد کرده است وامامان ما نیز به این امر مهم اعتقاد راسخ داشته اند امام سجاد در راز نیاز ودعا با خدای تبارک وتعالی میفرماید

إِلٰهِى لَيْتَ شِعْرِى أَلِلشَّقاءِ وَلَدَتْنِى أُمِّى؟ أَمْ لِلْعَناءِ رَبَّتْنِى ؟ فَلَيْتَها لَمْ تَلِدْنِى، وَلَمْ تُرَبِّنِى، وَلَيْتَنِى عَلِمْتُ أَمِنْ أَهْلِ السَّعادَةِ جَعَلْتَنِى، وَبِقُرْبِكَ وَجِوارِكَ خَصَصْتَنِى، فَتَقَِرَّ بِذٰ لِكَ عَيْنِى، وَتَطْمَئِنَّ لَهُ نَفْسِى .

خدایا ای کاش می‌دانستم که آیا مادرم مرا برای بدبختی به دنیا آورده، یا برای رنج کشیدن و زحمت پرورانده است؟ اگر چنین است کاش مرا نزاده و نپرورانده بود و ای کاش آگاه بودم که آیا مرا از اهل سعادت قرار داده و به قرب و جوارت اختصاص داده‌ای تا به این سبب چشمم روشن و جانم آرام گیرد؟

حافظ شیرازی نیز به تقدیر بدبختی وخوشبختی در زندگی اعتقاد داشته است آنجا که اشاره به بخت گمراه وبدبختی میکند ومیگوید

آیین تقوا ما نیز دانیم

لیکن چه چاره با بخت گمراه؟

گر تیغ بارد در کوی آن ماه

گردن نهادیم الحکمُ لِلّه

ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم

یا جام باده یا قصه کوتاه

من رند و عاشق در موسم گل

آن گاه توبه؟ اَستِغفِرُالله

لذا اخرین کلام اهل جهنم با خدای تبارک وتعالی این است خدایا شقاوت وبدبختی بر ما غلبه پیدا کرد ونتوانستیم بدبختی خود را در دنیا تغیربدهیم

گناه اگر چه نبود اختیارِ ما حــــــــــافظ

تو در طریقِ ادب باش، گو گناهِ من است

ذَٰلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذَٰلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ ‎ يَوْمَ يَأْتِ لَا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ ‎﴿١٠٥﴾‏ فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ ‎﴿١٠٦﴾‏ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ ۚ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ ‎﴿١٠٧﴾‏ ۞ وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ ۖ عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ ‎

از ظاهر این حدیث، چنین برداشت می شود که خوش بختی و بدبختی، مادرزادی اند و سعادت و شقاوت انسان ها، پیش از آن که تولّدشان مشخّص است. به سخن دیگر، هر کسی در شکم مادرْ سعادتمند باشد، زندگی او پس از تولّد نیز توأم با خوش بختی است و اگر در شکم مادرْ بدبخت رقم خورده باشد، پس از تولّد نیز بدبخت خواهد بود

در خور ذکر است که قضا و قدر الهی و از جمله تقدیر خوش بختی و بدبختی انسان، حتما باید به گونه ای تفسیر شود که به مجبور بودن انسان در انتخاب راه زندگی نینجامد.

با عنایت به این نکته، می توان گفت که این حدیث، به یکی از معانی زیر، اشاره دارد:

خداوند متعال، سرنوشت همه انسان ها را قبل از تولّد آنها می داند؛ امّا روشن است که علم ازلی خداوند، علّت صدور افعال انسان نیست. به سخن دیگر، خداوند متعال می داند که هر انسانی با اراده و انتخاب خود، چه راهی را در زندگی انتخاب می کند. با این فرض، انسان در انتخاب راه خوب یا بد، مجبور نیست. این تفسیر از حدیث، عینا از امام کاظم(ع) روایت شده است:

الشَّقی مَن عَلِمَ اللّهُ و هُوَ فی بَطنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَیعمَلُ أَعمالَ الأَشقیاءِ، و السَّعیدُ مَن عَلِمَ اللّهُ و هُوَ فی بَطنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَیعمَلُ أَعمالَ السُّعداء؛[۱]

بدبخت، کسی است که خداوند از همان زمانی که او در رحم مادرش است، می داند که او کارهای بدبختان را خواهد کرد؛ و خوش بخت، کسی است که خداوند از همان زمانی که او در رحم مادرش است، می داند که او کارهای خوش بختان را خواهد کرد.

خداوند متعال برای فرزندانی که می داند در آینده راه درست زندگی را انتخاب می کنند و ایمان می آورند، در شکم مادرهایشان خوش بختی مقدّر کرده و برای فرزندانی که می داند در آینده راه نادرست را انتخاب می کنند و کفر می ورزند، در شکم مادرهایشان بدبختی مقدّر نموده است، چنان که در حدیثی، از پیامبر خدا آمده است که:

سَبَقَ العِلمُ و جَفَّ القَلَمُ، و مَضی القَدَرُ بِتَحقیقِ الکتابِ و تَصدیقِ الرُّسُلِ، و بِالسَّعادَةِ مِنَ اللّهِ عز و جل لِمَن آمَنَ و اتَّقی، و بِالشَّقاءِ لِمَن کذَّبَ و کفَرَ، و بِوَلایةِ اللّهِ المُؤمِنینَ، و بَراءَتَهُ مِنَ المُشرِکینَ؛[۲]

علم، پیشی گرفت و قلم، رقم زد و قَدَر، قطعی شد برای به حقیقت پیوستن کتاب [آسمانی] و تصدیق پیامبران و برای سعادتمندی هر مؤمن و تقواپیشه ای از جانب خدا و برای بدبختی هر تکذیب کننده و کافر و نیز برای ولایت خداوند بر مؤمنان و برائتش از مشرکان.

بنا بر این، سعادت و شقاوت، گرچه به وسیله خداوند عز و جل تقدیر می شوند، امّا بر پایه ایمان و تقوا، و کفر و انکار که عمل اختیاری انسانند برای انسان، رقم می خورند.

سومین معنای ارائه شده برای حدیث مورد بحث، آن است که بر أساس شماری از احادیث، انتخاب انسان در عالَم ذر که پیش از عالم کنونی بوده در تکوین سرشت او مؤثّر بوده است، بدین معنا که افراد در آن عالم، اگر راه درست را انتخاب کرده اند، سرشتشان در این جهان نیز تمایل به انتخاب راه درست دارد که موجب خوش بختی آنها می شود و کسانی که راه نادرست را انتخاب کرده اند، طبعا مایل به کارهای ناشایست هستند که موجب بدبختی آنها می شود، هر چند آنها که تمایل به بدی دارند، می توانند راه درست را انتخاب کنند و آنها که تمایل به نیکی دارند، می توانند راه نادرست را انتخاب نمایند و در هر دو صورت، اجباری در کار نیست.

جمع بندی

به نظر می رسد معنای حدیث مورد بحث، همان معنای نخست است که در کلام امام کاظم(ع) آمده است و معنای دوم نیز به همان معنا باز می گردد؛ امّا معنای سوم، علاوه بر این که مبتنی بر اعتقاد به عالَم ذر است و خودِ این مسئله، نیاز به تحلیل دارد، انطباق آن با حدیث «خوش بخت، در شکم مادرش خوش بخت است...» مشکل است.

شقاوت در لغت به معنای نکبت و خواری و بدبختی و پریشانی است. و اغلب در کنار سعادت به معنای خوشبختی می آید. دانستن معنای سعادت و شقاوت برای هر مسلمانی واجب است. و هر مسلمانی باید بداند که چه چیزی باعث سعادت انسان شده و چه چیزی انسان را به سوی شقاوت می برد،

اراده قوی انسانی می تواند سرنوشتش را تغییر دهد و شقاوت خود را تبدیل به سعادت کند. شقاوت و سعادت چون میزان عمر انسان و بسیاری چیزهای دیگر، مشروط به انجام یا ترک اموری از سوی آدمی است و انسانی که در طول حیات، در مسیر صحیح قدم برداشته و اعمال نیک انجام می دهد، خدای متعال شقاوت او را تبدیل به سعادت می کند و البته رحمت وسیع او مانع است از اینکه سعادتی را به شقاوت مبدل سازد.

اصل حاکم و مسلم در اعتقادات شیعی بر مختار بودن و مسئول بودن انسان در قبال سعادت و شقاوت خویشتن است. و روایت مذکور فقط خبر از این واقعه می دهد که فردی که هم اکنون شقی است، از همان شکم مادر هم در بستری از شقاوت متولد شده بود و خود او هم با اعمالش بر این شقاوت صحه گذاشت. این شقاوت البته خارج از اراده انسانی نیست.

خداوند، قبل از تولد انسان ها، به خوش بختی و بدبختی آنها علم دارد.

خداوند متعال، سرنوشت همه انسان ها را قبل از تولد آنها می داند؛ اما روشن است که علم ازلی خداوند، علت صدور افعال انسان نیست. به سخن دیگر، خداوند متعال می داند که هر انسانی با اراده و انتخاب خود، چه راهی را در زندگی انتخاب می کند. با این فرض، انسان در انتخاب راه خوب یا بد، مجبور نیست. این تفسیر از حدیث، عینا از امام کاظم (ع) روایت شده است :

الشَّقی مَن عَلِمَ اللّهُ و هُوَ فی بَطنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَیعمَلُ أَعمالَ الأَشقیاءِ، و السَّعیدُ مَن عَلِمَ اللّهُ و هُوَ فی بَطنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَیعمَلُ أَعمالَ السُّعداء؛

• پیامبر (ص) فرمودند :

الشَّقِی مَنْ شَقِیَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ وَ السَّعِیدُ مَنْ سَعِدَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ»؛

شقی در شکم مادرش شقی است و سعادتمند در شکم مادر خود سعادتمند است.

• پیامبر (ص) فرمودند :

«ما مِنْ نَسَمَةٍ یخْلُقُهَا اللَّهُ فی بَطْنِ امِّه الَّا انَّهُ شَقِی اوْ سَعیدٌ»

هیچ نفسی را خدادر شکم مادر نیافریده مگر اینکه یا شقی است و یا سعید.

• پيامبر صلى الله عليه و آله می فرمایند :

اَلصَّدَقَةُ عَلى‏ وَجه ِها و َاصطِناعُ المَعروفِ وَ بِرُّ الوالِدَينِ و َصِلَةُ الرَّحِمِ تُحَوِّلُ الشِّقاءَ سَعادَةً و َتَزيدُ فِى العُمرِ وَ تَقى مَصارِ عَ السُّوءِ؛

صدقه بجا، نيكوكارى، نيكى به پدر و مادر و صله رحم، بدبختى را به خوشبختى تبديل و عمر را زياد و از پيشامدهاى بد جلوگيرى مى كند.

• پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند :

«مِنْ عَلاماتِ الشِّقاءِ جُمُودُ الْعَیْنَیْنِ، وَ قَسْوَةُ الْقَلْبِ، وَ شِدَّةُ الْحِرْصِ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ، وَ الإِصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ»؛

از نشانه هاى شقاوت، آن است که هرگز قطره اشکى از چشم انسان نریزد، و نیز از علامات آن، سنگدلى، حرص شدید در تحصیل روزى، و اصرار بر گناه است.

• امام على عليه السلام فرمودند :

إنَّ الشَّقِيَّ مَن حُرِمَ نَفعَ ما اُوتِيَ مِنَ العَقلِ و التَّجرِبَةِ .

بدبخت كسى است كه از عقل و تجربه خود بهره نگيرد.

• امام على عليه ‏السلام می فرمودند :

اَلْجَهْلُ مُميتُ الاَحْياءِ وَ مُخَلِّدُ الشَّقاءِ؛

نادانى، مايه مرگ زندگان و دوام بدبختى است.

• امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند :

«ایاک وَالْوَلَهَ بِالدُّنْیا فَانَّها تُورِثُک الشَّقاءَ وَالْبَلاءَ وَتَحْدُوک عَلَی بَیعِ الْبَقاءِ بِالْفَناءِ»

بر تو باد دوری از علاقه و شیفتگی به دنیا که تو را به شقاوت می افکند، و به فروش‌رسانی آخرت به دنیا سوق می دهد.

إنَّ أسعَدَ الناسِ في الدنيا مَن عَدَلَ عَمّا يَعرِفُ ضُرَّهُ، وإنَّ أشقاهُم مَنِ اتَّبَعَ هَواهُ؛

خوشبخت ترين مردم در دنيا، كسى است كه از آنچه مى داند برايش زيان آور است دورى كند و شقاوتمند كسى است، كه از هواى نفس خود پيروى كند.

الشَّقِيُّ مَنِ انخَدَعَ لِهَواهُ و غُرُورِهِ .

بدبخت كسى است كه فريفته هوا و هوس خود گردد.

• امام على (ع) فرمودند :

تَوَقَّوُا المَعاصِيَ و احبِسُوا أنفُسَكُم عنها ؛ فإنَّ الشَّقِيَّ مَن أطلَقَ فيها عِنانَهُ.

از گناهان باز ايستيد و نفسهاى خود را از آنها باز داريد ؛ زيرا بدبخت كسى است كه عنان خود را در عرصه گناهان رها سازد .

امام حسین (ع) در دعای عرفه می فرمایند:

«اللَّهُمَّ اجْعَلْنی اخْشاک کانّی اراک وَاسْعِدْنی بِتَقْواک وَلا تُشْقِنی بِمَعْصِیتِک»

خدایا چنان ترسان قرارم ده که گوئی تو را می بینم و به پرهیز از معاصی مرا سعادتمند گردان و به ارتکاب گناهان شقاوتمندم نفرما.

• امام صادق علیه السلام فرمودند :

«انَّ اللَّهَ ینْقُلُ الْعَبْدَ مِن الشَّقاءِ الَی السَّعادَةِ وَلا ینْقُلُهُ مِنَ السَّعادَةِ الَی الشَّقاءِ»

خداوند بنده را از شقاوت به سوی سعادت انتقال می دهد ولی از سعادت به سوی شقاوت نمی آورد.

• به نقل از منصور بن حازم : به امام صادق (ع) گفتم :

لَم تُجِبني مُنذُ سِنينَ عنِ الشَّقاءِ و السَّعادَةِ ، أنَّهُما كانا من قَبلِ أن يَخلُقَ اللّه ُ الخَلقَ ؟ قالَ: بَلى ، و أنا الساعَةَ أقُولُهُ. قُلتُ : فَأخبِرْني عنِ السَّعيدِ هَل أبغَضَهُ اللّه ُ على حالٍ مِن الحالاتِ ؟ فقالَ : لو أبغَضَهُ على حالٍ مِن الحالاتِ لَما ألطَفَ لَهُ حتّى يُخْرِجَهُ مِن حالٍ إلى حالٍ فَيَجعَلَهُ سَعيدا . قُلتُ : فَأخبِرْني عنِ الشَّقِيِّ هَل أحَبَّهُ اللّه ُ على حالٍ مِن الحالاتِ ؟ فقال : لو أحَبَّهُ ... ما تَرَكَهُ شَقيّا.

آيا شقاوت و سعادت پيش از آن كه خداوند خلايق را بيافريند وجود داشته اند؟ حضرت فرمود : آرى، و اينك من آن را [برايت] مى گويم. عرض كردم: پس، مرا خبر ده كه آيا خداوند انسانِ خوشبخت را در هيچ حالتى از حالات دشمنش مى دارد؟ فرمود : اگر موردى از موارد او را دشمن مى داشت، با نظر لطف خود او را از حالتى به حالتى در نمى آورد و خوشبختش نمى كرد. عرض كردم : مرا خبر ده از بدبخت كه آيا حالى از حالات هست كه خداوند او را در آن حالت دوست بدارد؟ فرمود : اگر او را در حالتى از حالت ها دوستش مى داشت ... بدبخت رهايش نمى كرد.

• امام صادق (ع) درباره كسى كه سوره «كافرون» و «اخلاص» را در نماز واجب بخواند فرمود :

و إن كانَ شَقيّا مُحِيَ مِن دِيوانِ الأشقياءِ، و اُثبِتَ في دِيوانِ السُّعَداءِ .

اگر بدبخت باشد، نامش از ديوان شور بختان پاك مى شود و در ديوان نيكبختان ثبت مى گردد.

• «ابن ابی عمیر» از امام کاظم (ع) در مورد شقاوت و سعادت آدمی در شکم مادر پرسیده و آن حضرت در پاسخ او فرمودند:

«الشَّقِی مَنْ عَلِمَ اللَّهُ (عَلِمَهُ) وَهُوَ فی بَطْنِ امِّه انَّهُ سَیعْمَلُ اعْمالَ الْاشْقیاءِ، وَالسَّعیدُ مَنْ عَلِمَ اللَّهُ (عَلِمَهُ) وَهُوَ فی بَطْنِ امِّه انَّهُ سَیعْمَلُ اعْمالَ السُّعَداءِ»

شقی کسیست که در شکم مادرش خداوند از او خبر دارد که اعمال و افعال اشقیاء را انجام می دهد، و سعید کسی است که در شکم مادرش خداوند از او خبر دارد که اعمال سُعداء را انجام می دهد.

• امام کاظم (ع) می فرمایند:

«انَّ الدُّعاءَ یرُدُّ ما قَدْ قُدِّرَ وَما لَمْ یقَدَّرْ»

دعا مقدر شده ها و مقدرنشده ها را برمی گرداند.

• امام رضا (ع) فرمودند :

«اذا تَمَّتِ الْارْبَعَةُ اشْهُرٍ بَعَثَ اللَّهُ تَبارَک وَتَعالی الَیها مَلَکینِ خَلّاقَینِ یصَوِّرانَهُ وَیکتُبانِ رِزْقَهُ وَاجَلَهُ، شَقِیاً وَسَعیداً»

وقتی چهارماهگی نطفه تمام شود، خدای متعال دو فرشته به سوی نطفه می فرستد، تا او را صورت و هیأت دهند و روزی و زمان عمر او را ثبت نمایند، شقی باشد یا سعید.

امام صادق عليه السلام فرموده اند:

چه مانع است شما را که در
هر صبح و شام اين دعا
را سه مرتبه بخوانيد؟!

⚪️ « دعای صبح و شام » :

⬅️ اللّٰهُمَّ مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصارِ،
▫️ثبِّتْ قَلْبى عَلىٰ دينِکَ،
▫️و لا تُزِغْ قَلْبى بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنى،

ای خدایی که دل ها و
دیده ها را زیر و رو می سازی!
▫️دل مرا بر دینت ثابت بدار،
▫️و پس از آنکه هدایتم کردی،
دلم را گمراه مساز،

⬅️ و هَبْ لى مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً
▫️انَّکَ اَنْتَ الْوَهّابُ،
▫️و اَجِرْنى مِنَ النّارِ بِرَحْمَتِکَ.

و از جانب خویش بر من رحمتی ببخش؛
▫️زیرا تویی که بسیار بخشنده ای،
▫️و به رحمت خود از آتش جهنم پناهم ده.

⬅️ اللّٰهُمَّ امْدُدْ لى فى عُمْرى،
▫️و اَوْسِعْ عَلَىَّ فى رِزْقى،
▫️و انْشُرْ عَلَىَّ مِنْ رَحْمَتِکَ،

خداوندا، عمر مرا طولانی گردان،
▫️و روزی ام را وسعت ده،
▫️و رحمتت را بر من بگستران،

⬅️ و اِنْ کُنْتُ عِنْدَکَ
▫️فى اُمِّ الْکِتابِ شَقِيًّا
▫️فاجْعَلْنى سَعيدًا،

و ا گر من نزد تو
▫️در لوح محفوظ (كتاب تقدیر)
شقی و بدبخت محسوب شده ام،
▫️تو مرا سعادتمند قرار ده؛

⬅️ فاِنَّکَ تَمْحُو ما تَشاءُ وَ تُثْبِتُ
▫️و عِنْدَکَ اُمُّ الْکِتاب.

چرا که تو
هرچه را بخواهی محو می‌کنی و
هرچه را بخواهی ثابت میداری
▫️و لوح محفوظ تنها در اختیار توست.

⏪ از اين دعا استفاده مي شود
که براي اشقيا نيز اميد نجات
و سعادت وجود دارد.
بنا براين کسي که توفيق
خواندن آن را پيدا نمي کند
و ميل به خواندن آن ندارد،
بايد بيش از ديگران عنايت
به خواندن آن داشته باشد.

الله

الله

غفلت

هرگاه به دنیای کنونی با چشم واقع بین نگاه کنییم می بینیم که تمام دنیا چنان در خواب غفلت فرو رفته اند که انگار خداوند تبارک وتعالی پادشاه عالم هستی نیست ومردمان چنان زندگی میکنند انگار که زندگی واقعی در همین عالم هستی است ان وقت است که این ایه قران چشم باطنی ما را باز میکند وبه ما نهیب میزند که از کثرت غفلت ادمیان تردید وشک به دل تو هم نیفتد که دنیا یک بازیچه بیش نیست وزندگی واقعی ما بعد از مرگ رغم میخورد وهرگاه در این ایه تامل کنییم به خودمان هم نگاهی بکنییم که ما هم در زمره این گروه کثیری که در خواب غفلت هستند نباشیم خدای تبارک وتعالی که راستگوترین فرد عالم هستی در کلام وسخن است در قران فرموده است بیشتر مردمان دنیا فاسق غافل وکافر هستند لذا در این عالم هستی با هر کسی نمیشود باب دوستی ورفاقت را باز کرد دوستان واقعی هم اندک وانگشت شمار هستند

وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِــــــــــقُونَ ‎

وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ ‎

وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ ‎

وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ ۖ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ

و این مَثَلها را برای مردم می‌زنیم وجز عاقلان آنها را درنیابند.

الله

وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ

و برخی از شما را برای برخی دیگر [وسیله‌] آزمایش قرار دادیم. آیا شکیبایی می‌کنید؟

یکی از ایات عجیب خداوند که جای تامل دارد این ایه است خدای تبارک وتعالی گروهی را سبب امتحان گروه دیگری قرار میدهد تا درس عبرت بگیرند واین بهترین درسی است که در زندگی باید بیاموزیم تا ا ز این امتحان سربلند بیرون بیاییم وجز با صبر وشکیبایی کسی از این میدان امتحان الهی سرفراز بیرون نمیاید

صد هزاران کیمیا حق آفرید

کیمیایی همچو صبر آدم ندید

«فِتْنَةً»: آزمون. آزمایش. «جَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً»: مراد آزمایش عمومی مردم به وسیله یکدیگر است.

محمد بن العباس بعد از دو واسطه از عیسى بن داود النجار نقل نماید که گوید: مولاى من امام کاظم علیه‌السلام از پدر بزرگوارش امام صادق علیه‌السلام و ایشان از پدر بزرگوار خود امام باقر علیه‌السلام نقل نماید که فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم روزى على علیه‌السلام و فاطمه علیهاالسلام و حسن و حسین علیهماالسلام را نزد خود در اطاق جمع کرد و در را بست سپس فرمود: اى اهل بیت من که اهل اللَّه نیز هستید خداوند بر شما سلام می‌رساند و جبرئیل هم اکنون در این اطاق نزد ما قرار دارد و می‌گوید که خداوند می‌فرماید من دشمنان شما را براى شما وسیله آزمایش و فتنه قرار داده ام شما در این باره چه عقیده اى دارید؟

همه گفتند: ما بر این آزمایش صبر و شکیبائى را پیشه خود می‌سازیم و به قضاى الهى راضى و خشنود می‌شویم تا این که به رحمت و لطف خداوند واصل گردیم و بالاترین اجر و ثواب او را بدست آوریم زیرا می‌دانیم که صابرین در بلایا و مصائب بزرگترین پاداش خیر را دریافت خواهند نمود. پیامبر پس از این گفتار به گریه افتاد به قسمتى که صداى گریه رسول خدا صلى الله علیه و آله از بیرون اطاق شنیده می‌شد سپس این قسمت از آیه «وَ جَعَلْنا بَعْضَکمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَ کانَ رَبُّک بَصِیراً» نازل گردید.[۱]

از طریق جویبر از ضحاک او از ابن عباس روایت کند که مشرکین پیامبر را شماتت کرده و به او عیب مى گرفتند که ما چگونه به مرد فقیرى که غذا می‌خورد و در میان بازار راه می‌رود، ایمان آورده و بگرویم. رسول خدا صلى الله علیه و آله از این مبحث دلگیر و محزون گردید، خداوند این آیه را به رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل فرمود.[۲]

أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ ۖ

آیا برای کسانی که ایمان آورده‌اند هنگام آن نرسیده که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتی که نازل شده نرم [و فروتن‌] گردد و مانند کسانی نباشند که از پیش بدانها کتاب داده شد و [عمر و] انتظار بر آنان به درازا کشید، و دلهایشان سخت گردید

هر چیزی حد ومرزی دارد ابتدا وانتهایی دارد اگر در بی ایمانی طغیان کرده ای باید یک لحظه خاص از زندگی دیگر از خدای تبارک وتعالی شرم کنییم ودست از طغیان ونافرمانی برداریم ودر مسیر مستقیم که خدای تبارک وتعالی بدان اشاره کرده است برگردیم خداوند حتی برای اهل ایمان هم حد ومرز قرار داده است یعنی از انان انتظار دارد در یک نقطه حساس از زندگی خود دلهای انان در برابر خداوند خاشع ومطیع بگردد ودرازی عمر قلب های انان را سخت نکند وهمواره در مسیر نافرمانی قرار نداشته باشند این لحظه حساس در عمر به نظر شما چه موقع است ؟؟ هرچه زودتر به مسیر مستقیم برگردی زیباست اما اگر نتوانستی این فروتنی را در خود بوجود اوری باید در سن 60 حتما فروتنی واطاعت را جامع رعایت کنی چون خط قرمز خداوند در بازگشت به سوی خدا در ایه أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ میباشد خوشبخت کسی است هنگامی که 60 ساله شد بفهمد عمری که باید عبرت میگرفت به خاتمه رسید وخداوند بعد از این سن بر بندگان سخت میگیرد ودریچه توبه استغفار بر انجام گناه بعد از این سن دیگر سپری شده است وسن 60 سالگی همان زمانی است که خداوند تبارک وتعالی بدان اشاره کرده است

أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُم مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ

"آيا به اندازه كافى عمر نداديم به شما تا هر كس بخواهد یاد گرفته باشد (یا پند بگیرد)؟" در آیه 35 سوره فاطر، این جمله به عنوان پاسخ به درخواست دوزخیانی که در آتش عذاب هستند، آمده است. دوزخی ها در آتش فرياد می زنند: "ای پروردگار ما، ما را از اینجا خارج کن تا كار شايسته‌ای انجام دهیم، غیر از آنچه انجام می دادیم!" در پاسخ به آنان، خدا می فرماید: "آیا شما را به اندازه کافی عمر نداديم كه در آن هر کس بخواهد یاد بگیرد (یا پند بگیرد)؟" این جمله نشان می دهد که خداوند به انسان‌ها فرصت کافی برای تفكر، یادگیری، و اصلاح رفتار داده است، اما آن‌ها از این فرصت استفاده نكرده‌اند.

اری خدای تبارک وتعالی به فرصت کافی برای انسان بودن را عطا کرده است فرصت کافی برای عبرت در زندگی را به همگان عطا کرده است وما در قیامت هیچ عذر وبهانه ای نداریم

«فضیل» که در کتب رجال، به عنوان یکى از راویان موثق، از امام صادق(علیه السلام)و از زهاد معروف، معرفى شده و در پایان کار عمر، در جوار «کعبه» مى زیست و همانجا در «روز عاشورا» بدرود حیات گفت، در آغاز کار، راهزن خطرناکى بود که همه مردم از او وحشت داشتند.


از نزدیکى یک آبادى مى گذشت، دخترکى را دید و نسبت به او علاقه مند شد، عشق سوزان دخترک «فضیل» را وادار کرد که شب هنگام از دیوار خانه او بالا رود، و تصمیم داشت به هر بهاى شده به وصال او نائل گردد، در این هنگام بود که در یکى از خانه هاى اطراف، شخص بیدار دلى مشغول تلاوت قرآن بود و به همین آیه رسیده بود: «أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ...» این آیه همچون تیرى بر قلب آلوده «فضیل» نشست، درد و سوزى در درون دل احساس کرد، تکان عجیبى خورد، اندکى در فکر رفت، این کیست که سخن مى گوید؟ و به چه کسى این پیام را مى دهد؟ به من مى گوید: اى فضیل! «آیا وقت آن نرسیده است که بیدار شوى؟ از این راه خطا برگردى؟ از این آلودگى خود را بشوئى؟ و دست به دامن توبه زنى؟! ناگهان صداى «فضیل» بلند شد، و پیوسته مى گفت: بَلى وَ اللّهِ قَدْ آنَ، بَلى وَ اللّهِ قَدْ آنَ!: به خدا سوگند وقت آن رسیده است، به خدا سوگند وقت آن رسیده است»!

خواجه نصیرالدین طوسی در تعریف خشوع می گوید: «خشوع، خضوع آمیخته با ترس یا محبت است، بدین‌نحو که در اثر هیبت و عظمت محبوب بلندمرتبه، قوای طبیعی نفس به حالت سکون درمی‌آید.»
یعنی آنقدر برای محبوب ارزش و قداست و عظمت قائل باشیم که نفس سرکش خود را ساکن کرده و همانی را بخواهیم که محبوبمان بدان میل دارد.

حالا فرض کنید محبوب ما خداوندی باشد که با عظمت ترین موجود عالم است، وجودی که بر همه عالم تسلط دارد و ناظر ظاهر و باطن انسان ها است؛ آیا نباید در برابر چنین محبوبی خشوع داشت و خواسته او را به خواسته خود ترجیح داد؟
نکته جالب در تفسیر عرفانی خشوع این است که خشوع ناشی از یک حسی بین ترس و محبت است. عاشق ها از طرفی می ترسند کاری کنند که معشوق خوشش نیاید و از طرفی کشش عجیبی به معشوق خود دارند.

خشوع دارای سه مرتبه است: درجه نخست (مبتدیان)، تعبد به امر خداست و تسلیم حکم او شدن در کمال خضوع و همراه با عجز و مسکنت و اعتقاد به این‌که حق او را می‌بیند، ولو این‌که بنده حق را نبیند. درجه دوم (متوسطان) آن است که شخص بر اثر وقوف به کاستی های نفس، منتظر بروز آفات و امراض نفس همچون عُجب و ریا باشد و از این جهت حالت خشوع به وی دست دهد. در ادامه از آفات نیت و عمل بترسد، حقوق دیگران را بر حقوق خود مقدّم بدارد، به فضل دیگران اذعان و فضل خود را فراموش کند و نفس خود را پاک و مبرا نداند. درجه سوم خشوع (منتهیان) آن است که شخص در مقام مکاشفه گرفتار شطحیات نگردد و در قبض و بسط ، خویش را مهار کند و به یاری خشوع، احوال و کرامات خود را پنهان سازد.

الله

فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَب

وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَـــارْغَب

فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَاِلى رَبِّکَ فَارْغَبْ

زمانى که فراغت یافتى در عبادت بکوش، و به جانب پروردگارت رغبت کن

در تفسیر این آیه روایت شده: چون از نماز فارغ شوى، خود را در دعا به زحمت انداز، و به سوى پروردگار خود میل کن، و حاجات خود را از او بطلب، و امیدت را از غیر او قطع کن. و از حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شده: هر کدام‏ از شما که از نماز فارغ شد، باید دستها را به سوى آسمان بلند کند، و خود را در دعا به سختى اندازد.

خدای تبارک وتعالی می داند بندگان او در دنیا گرفتار مسائل دنیوی هستند لذا فرمود هنگامی که از کارهای دنیوی فارغ واسوده شدید انگاه رغبت خودتان را به خداوند مولای خود نشان بدهید واو را در دعا وعبادت یاد کنیید هنگامی که این کلام او تلاوت میکنیید بگویید خدایا رغبت ما به سوی توست خوشا به سعادت کسی که رغبت وشوق او نسبت به خداوند بسیار باشد واو را فراموش نکند خدایا چطور میشود به تو رغبت نداشته باشیم؟؟؟ در حالی که بازگشت همه ما به سوی توست چون ما از تو هستیم وبه سوی تو بازگشت خواهیم کرد

إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ ‎

إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا رَاغِبُونَ

وَإِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ

إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ

حُقَب از دیدگاه قران

زمان

زمان از دیدگاه انسان به گونه ای دیگر است وزمان از دیدگاه خداوند به گونه ای دیگر است کمترین واحد زمان از دیدگاه ما ثانیه که همان چشم به همزدن طرفه العین است سپس دقیقه ساعت روز وماه وسال وقرن شروع کار میشود اما طبق قران زمان از دیدگاه او به این گونه است اول فرمود زمین واسمانها را در شش روز افریدم ودر روز هفتم ارام گرفتم یعنی افرینش را تعطیل کردم ما هم به تاسی از مولایمان شش روز کار می کنیم یک روز استراحت می کنیم در جایی دیگر مولایمان فرموده است یک روز من هزار سال شما ادمیان است در جایی دیگر فرمود جهنمیان مدت انها انقدر طولانی است که احقابا که جمع حقب است دران درنگ میکنند در روایتی از رسول خدا ص شنیدم که درباره کسی که دورکعت نماز را عمدا ترک کند عقوبت او چقدر است فرمود 80 حقب در جهنم سزای ان دو رکعت درنگ میکند گفتند یا رسول الله یک حقب چه مقدار زمان است فرمود یک حقب از اول دنیا تا اخر دنیا که همان قیامت است میباشد

حُقْب (به ضم حاء و سکون قاف) یا حُقُب (به ضم حاء و قاف) از واژگان قرآن کریم به معنای دهر و زمان است.
جمع آن در آیات قرآن به صورت اَحْقاب (به فتح الف و سکون حاء) آمده است‌.
مشتقات حُقْب که در آیات قرآن آمده عبارتند از:

حُقُباً (به ضم حاء و قاف) به معنای مدت و زمان؛

اَحْقاباً (به فتح الف و سکون حاء) به معنای زمان‌ها و مدت‌ها است.

«حقب» (بر وزن قفل) به معنای مدت نامعلومی از زمان است. بعضی آن را به هشتاد سال، بعضی هفتاد و بعضی چهل سال تفسیر کرده اند; و چون از این تعبیر به نظر می آید که دوزخیان مدت هایی طولانی در دوزخ می مانند، و سرانجام اتمام می یابد، و این با آیات خلود و عذاب دائم تضاد دارد، هر کدام در تفسیر آن راهی را پوییده اند

(لابِثِينَ فِيها أَحْقاباً) كلمه أحقاب به معناى زمانهاى بسيار و روزگاران طولانى است كه آغاز و انجام آن مشخص نباشد.

و اين كلمه جمع است و اما در اينكه مفردش چيست؟ آيا حقب- به ضمه اول و سكون دوم است- و يا حقب- به دو ضمه- است، اختلاف كرده‌اند، و حقب- به دو ضمه- در قرآن كريم آمده، مى‌فرمايد:(أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً)[2]. بعضى‌[3] هم گفته‌اند: مفردش حقب - به فتح اول و سكون دوم- است، و واحد حقب هم حقبه - به كسر اول و سكون دوم- است.

راغب گفته: حق اين است كه حقبه به معناى مدت نامعلومى از زمان است‌[4].

بعضى‌[5] هم كلمه حقب را به هشتاد و يا هشتاد و چند سال تحديد كرده‌اند.

و بعضى‌[6] ديگر اضافه كرده‌اند كه: هر سال از اين حقب سيصد و شصت روز و هر روزش برابر هزار سال است. و از بعضى‌[7] ديگر نقل شده كه گفته‌اند: حقب به معناى چهل سال است. و از بعضى‌[8] ديگر آمده كه گفته‌اند: هفتاد سال است. و أقوالى ديگر در معناى حقب گفته‌اند، اما از خود قرآن كريم دليلى بر هيچ يك از اين تحديدها وارد نشده، علم لغت هم چيزى در اين باب نگفته.

شخصی از امام صادق(ع) پرسید: حقب چیست؟ امام فرمود: «هر حقبی هشت‌صد سال است و بابت هر گناهی هزار سال نگه می‌دارند و این هزار سال هر روزش معادل پنجاه هزار سال دنیوی است»

واژه‌ی «أحقاب» از ریشه‌ی «حقب»[1] به معنای زمان‌های بسیار و روزگاران طولانی است که آغاز و انجام آن مشخص نباشد.[2] این کلمه جمع است و در این‌که مفردش چیست، اختلاف نظر وجود دارد. برخی مفرد آن‌را «حُقْب» به ضم اول و سکون دوم دانسته و گروهی نیز مفردش را «حُقُب» با دو ضمه می‌دانند. برخی نیز معتقدند که احقاب، مفردش «حَقْب» به فتح اول و سکون دوم بوده، و مفرد «حُقُب» هم «حِقْبه» - به کسر اول و سکون دوم - است.[3]

قرآن کریم در دو آیه از واژه‌های ریشه «حقب» استفاده کرده ‌است:

زمان‌های نقل شده برای أحقاب

احقاب به معنای دهر(روزگار) و مدت زمانی طولانی است که آغاز و انجامش مشخص نباشد.[6] با این وجود در برخی روایات و متون دینی، مدت زمان‌های مشخصی نیز برای این «أحقاب» ذکر شده است که بدون مرور سندی و محتوایی به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

در بعضی از تفاسیر آمده است که احقاب چند سال است و حقب یک‌سال است و هر سال سی‌صد و شصت روز است و هر روز آن به اندازه هزار سالی است که انسان آن‌را می‏شمارد.[7]

برخی در ذیل آیه «لابِثِینَ فِیها أَحْقاباً» گفته‌اند که هر حقب چهل سال است که هر روز آن برابر با هزار سال دنیا است.[8]

از رسول خدا(ص) نقل شده است: کسی که وارد آتش شده است از آن خارج نمی‌شود مگر آن‌که به مدت احقاب در آن باشد. و هر حقب شصت و اندی سال است و هر سال سی‌صد و شصت روز، و هر روز آن به اندازه هزار سالی است که شما می‏شمارید! پس کسی دلخوش نباشد که به این زودی‌ها از آتش خارج شود».[9]

روایت مشابهی با روایت قبل از پیامبر(ص) وجود دارد تنها با این تفاوت که هر حقب را هشتاد و اندی سال اعلام می‌کند.[10]

گزارش دیگری نیز نقل شده است که طبق آن امام علی(ع) از فرد غیر مسلمانی به نام هلال هجری پرسید که شمار حقب در کتاب خود چه مقدار یافته‌‏اید؟ هلال گفت هشتاد سال، هر سالی دوازده ماه، هر ماهی سی روز و هر روزی هزار سال.[11]

امام صادق‌(ع) در تفسیر قول خدای متعال «لابِثِینَ فِیها أَحْقاباً»[12] فرمود: أحقاب هشت دوره است و «حُقْبَه» هشتاد سال‏ است، و هر سال سی‌صد و شصت روز، و هر روزی مانند هزار سال دنیایی است.[13]

برخی از مفسران هر حقبی را هفده هزار سال بیان کرده‌اند.[14]

و برخی دیگر از آنان، نیز عدد هفتاد هزار سال را اظهار داشته‌اند. [15]

برخی نیز چنین نگاشته‌اند که احقاب شامل چهل و سه حقب است که هر حقبی هفتاد خریف و هر خریفی هفت‌صد سال و هر سالی سی‌صد و شصت روز است و هر روزی هزار سال دنیایی است.[16] که مجموع این ارقام، رقمی بیش از هفت‌صد و پنجاه میلیون سال خواهد شد.

علاوه بر این گفته شده است که آیه در صدد بیان متناهی و محدود بودن أحقاب نیست؛ چراکه هرگاه حقبی به اتمام رسد، حقب دیگری به دنبال آن آغاز خواهد شد[17] و این جریان تا ابد ادامه خواهد یافت. البته برخی معتقدند که مدت هر حقب هفتاد هزار سال بوده که هر روزش برابر با هزار سال دنیایی است،[18] اما هیچ مشخص نیست که دوزخیان باید چند حقب را بگذرانند.

گفتنی است روایتی را نیافتیم که هر حقب را چنانچه در پرسش آمده، هشت‌‌صد سال بداند که در صورت مشاهده چنین گزارشی، این پاسخ را ویرایش خواهیم کرد.

وجه جمع بین روایات و گزارش‌ها

قرآن صریحا اعلام می‌کند که بسیاری از دوزخیان تا ابد در دوزخ خواهند ماند و در ارتباط با باقیمانده آنان نیز اساسا دانستن مدت دقیق اقامت آنان در دوزخ فایده چندانی ندارد و همان معنای کلی و لغوی «حقب» و «احقاب» که زمانی بسیار طولانی می‌باشد نیز برای آنانی که بخواهند از مجازات خداوند در هراس باشند، کفایت می‌کند، علاوه بر آن‌که بسیاری از اعداد و ارقام ارائه‌شده توسط مفسران، مستند به روایتی از معصومان(ع) نبوده و بعضی از روایات نیز که در این مبحث وجود دارند سند چندان معتبری ندارند که بتوان آنها را به عنوان تفسیری قطعی از آیه اعلام نمود.

أَمْ لِلْإِنسَانِ مَا تَمَنَّىٰ فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَالْأُولَىٰ

مگر انسان آنچه را آرزو کند دارد؟آن سرا و اين سرا از آن خداست.

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی
ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ
ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮد..

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .
ﻻﺍﻗﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .
ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﺮﻋﮑﺲ
ﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ . . .
ﺑﺮﺗﻨﻢ ﻣﯿﺸﺪ ﮔﺸﺎﺩ ﺍﯾﻦ
ﭘﯿﺮﻫﻦ . . .
ﺁﻥ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﮐﻮﺩﮐﯽ ، ﺳﺮﻣﺸﻖ
ﺁﺏ . . .
ﭘﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺟﺎﯼ
ﺧﻮﺍﺏ . . .
ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ
ﺍﺯ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﯽ . . .
ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ . . .
ﻋﻤﺮ ﻫﺴﺘﯽ ، ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ . . .
ﺣﯿﻒ ﻫﺮﮔﺰﻗﺎﺑﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ !

عن أمير المؤمنين عليه السلام:"أيّها النّاس: إنّ أخوف ما أخاف عليكم اثنتان: اتّباع الهوى و طول الأمل، فأمّا اتّباع الهوى فيصدّ عن الحقّ، و أمّا طول الأمل فيُنسي الآخرة".

ای مردم! وحشتناک‌ترین چیزی که از آن بر شما می‌ترسم، دو چیز است: پیروی از هوای (نفس) و آرزوی دراز، اما پیروی از هوا (انسان را) از حق بازمی‌دارد و اما آرزوی دراز موجب فراموشی آخرت می‌شود.

حَسْبُنَا اللَّهُ نِعْمَ الْمَوْلَىٰ

حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصیرُ خداوند ما را کفایت می کند، او بهترین وکیل و بهترین سرپرست و بهترین یاور است

قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ هُوَ الْحَيُّ

قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ

بگو خداوندی که زنده است برای من کافی است

بدرستی که او راه هدایت وگمراهی را برهمگان اشکار کرده است

حَسْبِيَ الرَّبُّ مِنَ الْـــــــــــــــــــــــــــــــــــمَرْبُوبِينَ

حَسْبِيَ الْخَالِقُ مِنَ الْمَـــــــــــــــــــــــــــــــخْلُوقِينَ

حَسْبِيَ الرَّازِقُ مِنَ الْمَــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرْزُوقِينَ

حَسْبِيَ اللَّهُ رَبُّ الْــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــعَالَمِينَ

حَسْبِي مَنْ هُوَ حَـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسْبِي

حَسْبِي مَنْ لَمْ يَزَلْ حَــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسْبِي

حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْــــــــــــــــــعَظِيمِ.

تمام زهد در دوجمله از قران

مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ‎* لِّكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ ۗ

هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در نفسهای شما [= به شما] نرسد، مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی است. این [کار] بر خدا آسان است.تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب‌] آنچه به شما داده است شادمانی نکنید،

از ایات عجیب وحیرت اور قران که بسیار جای تامل دارد این ایه است خداوند میفرماید من گارگردان عالم هستی هستم ونمایشنامه عالم هستی را از قبل در کتاب مبین نوشته ام لذا هر عملی در دنیا برای شما اتفاق افتاد دران کتاب ثبت شده است این کار برای خداوند اسان است اما درک ان برای بندگان سخت است خداوند تبارک وتعالی میگوید حال که همه چیز به خواست واراده من نوشته شده است ورغم خورده است شما هم مثل زاهدان در دنیا عمل کنیید وهمیشه این جمله مرا به خاطر بسپارید تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ ۗ بر انچه از دستتان برود اندوه نخورید وبر انچه بدست میاورید نیز شادمان نباشید

الإمامُ عليٌّ عليه السلام : الزُّهدُ كُلُّهُ في كَلِمَتَينِ مِنَ القُرآنِ ، قالَ اللّه ُ تعالى : «لِكَيْلا تَأْسَوا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ» فَمَن لم يَأسَ عَلَى الماضِي و لم يَفرَحْ بالاْتي فهُو الزاهِدُ .

امام على عليه السلام : همه زهد در دو جمله قرآن آمده است ؛ خداوند متعال فرموده : «تا بر آنچه از دستتان مى رود، اندوهگين نشويد و بر آنچه به دستتان مى آيد، شادمانى نكنيد» . بنا بر اين ، كسى كه بر گذشته اندوه نخورد و براى آنچه به دستش مى رسد شاد نشود ، زاهد است .

خصلت های پنج گانه زندگی در دنیا
قرآن کریم زندگی در دنیا را با پنج خصیصه معرفی نموده و می فرماید:
«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ»؛(1)
بدانید كه زندگى دنیا در حقیقت بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروش‌رسانیى شما به یكدیگر و فزون ‏جویى در اموال و فرزندان است [مثل آنها] چون مثل بارانى است كه كشاورزان را رستنى آن [باران] به شگفتى اندازد سپس [آن كشت] خشك شود و آن را زرد بینى آنگاه خاشاك شود و در آخرت [دنیا پرستان را] عذابى سخت است و [مومنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودى است و زندگانى دنیا جز كالاى فریبنده نیست.
به تعبیر حضرت علامه طباطبایی(رحمة الله تعالی علیه): این‌ها همان موهوماتى است كه نفس آدمى بدان و یا به بعضى از آنها علاقه مى ‏بندد، امورى خیالى و زائل است كه براى انسان باقى نمى‏ ماند، و هیچ یك از آنها براى انسان كمالى نفسانى و خیرى حقیقى جلب نمى‏كند.
شیخ بهایی (رحمه الله) نیز این پنج خصلت مذکور در آیه شریفه را مراحل زندگی انسان در این دنیا و مترتب بر یکدیگر معرفی فرموده است. به این بیان که "لعب و بازی" در دوران کودکی و "لهو و سرگرمی" متعلق به دوران بلوغ است و پس از اتمام دوران بلوغ به "آرایش" خود و زندگی اش می پردازد و بعد از این سنین به حد كهولت مى ‏رسد آن وقت است كه بیشتر به فكر "تفاخر" به حسب و نسب مى ‏افتد و چون سالخورده شد همه كوشش و تلاشش در "بیشتر كردن مال و اولاد" صرف مى‏ شود.
زهد حقیقی بین دو کلمه از قرآن کریم است؛ یکی " لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ " و دیگری " لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ" پس کسی که به خاطر گذشته مأیوس نشود و به سبب آینده شادمان نگردد قطعاً دو طرف زهد را به دست آورده است
چگونگی تعامل با دنیا
به تعبیر قرآن کریم زندگی زودگذر دنیا سرمایه ای است فریبنده (4) که برای کافران زینت داده شده (5) ولی در چشم مۆمنان خوار و حقیر است. به همین جهت برای این ‌که انسان شیفته و فریفته این ظواهر نشود لازم است به دستورالعملی که اتفاقاً در همین کتاب آسمانی ذکر شده است عمل نماید؛
«مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِی كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ، لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ»؛ (6)
این آیه شریفه در مقام بیان صفت حمیده زهد است كه انسان باید علاقه و دلبستگى به ‌دنیا نداشته باشد و تمام آنچه از جانب خداوند متعال می ‌رسد عین صلاح است شكرگزار باشد و در بلیّات صابر. بداند كه آنچه اصابت می ‌كند از بلیّات موافق حكمت است پس غمگین نباشد. (7)
دنیا دوستی
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه شریفه می فرماید:
این جمله بیانگر علت مطلبى است كه در آیه قبل بود. البته اشتباه نشود. در آیه قبل دو چیز بود: یكى خبرى كه خدا مى‏ داد از نوشتن حوادث قبل از وقوع آن، و یكى هم خود حوادث، و آیه مورد بحث بیانگر خبر دادن خدا است، نه خود حوادث. (8)
امیر بیان، امام علی(علیه السلام) پیرامون حقیقت زهد می فرماید؛
«الزّهد كلّه بین كلمتین من القرآن. قال اللّه تعالى:" لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ" و من لم یأس على الماضی و لم یفرح بالآتی فقد أخذ الزّهد بطر فیه»؛ (9)
زهد حقیقی بین دو کلمه از قرآن کریم است؛ یکی "لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ" و دیگری "لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ" پس کسی که به خاطر گذشته مأیوس نشود و به سبب آینده شادمان نگردد قطعاً دو طرف زهد را به دست آورده است.
بنابر این انسان باید نفس خویش را تربیت نموده و به زهد و بی رغبتی به دنیا عادت دهد تا بدین وسیله زیباترین زینت ‌های دنیا در چشمش بی ارزش و پست جلوه نماید به امید اینکه بار خویش به مقصد برساند و چه بسا تنها راه ترک تعلقات دنیوی تمرین بر اتصاف به زهد است.
شیخ بهایی (رحمه الله) نیز این پنج خصلت مذکور در آیه شریفه را مراحل زندگی انسان در این دنیا و مترتب بر یکدیگر معرفی فرموده است. به این بیان که "لعب و بازی" در دوران کودکی و "لهو و سرگرمی" متعلق به دوران بلوغ است و پس از اتمام دوران بلوغ به "آرایش" خود و زندگی اش می پردازد و بعد از این سنین به حد كهولت مى ‏رسد آن وقت است كه بیشتر به فكر "تفاخر" به حسب و نسب مى ‏افتد و چون سالخورده شد همه كوشش و تلاشش در "بیشتر كردن مال و اولاد" صرف مى‏ شود.
این نیز بگذرد ...
در پایان کار جهت تلطیف مطالب، حکایتی مرتبط با محور جاری نقل می ‌شود که حکیم ملا هادی سبزواری (رحمه الله) آن را در قالب شعری در منظومه‌ی خود نقل نموده است:
پادشاهی نگین انگشتریِ زیبا و گرانبهایی داشت. در این فکر بود روی این نگین کلمه یا جمله ای ترسیم نماید که دو فایده داشته باشد: یکی اینکه در زمان شادمانی به شادی خود غَرّه نشود و دیگر اینکه در مواقع غم و اندوه با یادآوری آن جمله، اندوهش تسکین یابد.
از مشاوران و خردمندان زمان مشورت خواست ولی ایده‌ی مطلوبی ارائه نشد.
پس از مدتی شخصی با ظاهری ساده و لباسی مندرس حاضر شد و گفت...

پادشاهی دُر ثمینی داشت

بهر انگشترین نگینی داشت
خواست نقشی که باشدش دو ثمر

هر زمان کافکند به نقش، نظر
گاه شادی نگیردش غفلت

گاه اندُه نباشدش محنت
هرچه فرزانه بود در ایّام

کرد اندیشه ها، ولی همه خام
ژنده پوشی پدید شد آن دم

گفت: بنگار؛ بگذرد این هم
شاه را این سخن فتاد پسند

بر نگینش همین عبارت کَند
ز آنکه شادیّ و عیش و محنت و غم

بگذرد بر همه بنی آدم

از خدا پرسيدم :

خدايا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

خدا جواب داد :
گذشته ات را بدون هيچ تاسفی بپذير،

با اعتماد زمان حال ات را بگذران،
وبدون ترس برای آينده آماده شو،
ايمان را نگه دار و ترس را به گوشه ای انداز،

شک هايت را باور نکن وهيچ گاه به باورهايت شک نکن.

زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد که چطور زندگی کنيد

#نلسون_ماندلا

گردش روزگار

قال تبارک وتعالی

وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ

و ما این روزها وایام وروزگاران را میان مردم به نوبت می‌گردانیم

توجه داشته باشیم روزگار میچرخد مثل چرخ وفلک یکسری را بالا میبرد یکسری را به پایین میکشد اسیاب روزگار به نوبت است همه خلائق زیر ورو میکند وخودش همیشه سر جایش هست وما زیر اسیاب روزگار خرد میشویم وبا مرگ تحویل اخرت داده میشویم اما روزگار خودش شاهد همه چیز در بین ادمیان است روزهای سخت وتلخ را میبیند وروزهای شادی وگشایش را بارها به خود دیده است مواظب باشیم گردش روزگار به چه مسیری سرنوشت ما را رغم زده است ومنتظر همه مراحل ان باشیم.....

قال تبارک وتعالی

فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ

و انتظار بر آنان به درازا کشید، و دلهایشان سخت گردید

اگر در زندگی صبر نداشته باشیم ارزوهای طولانی ما وانتظار طولانی در اثر عمر طولانی ما را دلسرد میکند نشاط عبادت نشاط روزه داری همه سرد میشوند انگاه دلهای ما سخت میشود وان طور که خداوند اهل کتاب را مذمت کرده است ما نیز شایسته سرزنش خدای تبارک وتعالی قرار میگیریم

قَالَ أمِیرُالمُؤْمِنِین علیّ عَلَیْهِ‌السَّلَامُ:
أَیُّهَا النَّاسُ! إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الأمَلِ؛ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الأمل فَیُنْسِی الْآخِرَهَ؛

ای مردم! همانا بر شما از دو چیز می‌‌ترسم؛ هواپرستی و آرزوهای طولانی. امّا پیروی از خواهش نفس، انسان را از حقّ باز می‌دارد، و آرزوهای طولانی، آخرت را از یاد می‌برد.

نهج البلاغه، خطبه۴۲؛
این خبر در منابع امامی طرق بسیاری دارد: کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‏۲، ص۷۱۸؛ وقعه صفین، ص۳؛ المحاسن، ج‏۱، ص۲۱۱؛ الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۲، ص۳۳۵؛ ج۸، ص۵۸؛ الخصال، ج‏۱، ص۵۱، ۵۲؛ الأمالی للمفید، ص۹۳، ۲۰۷، ۳۴۵. و از عامه با تنوع سندی پایین‌تر: الزهد للمعافى بن عمران الموصلی، ص۳۰۴؛ الزهد لوکیع، ص۴۴۱؛ الزهد لأحمد بن حنبل، ص۱۰۷؛ قصر الأمل لابن أبی الدنیا، ص۵۰.

روایت زیر در معناشناسی و ثمرات آفات پیش‌گفته مفید است:
أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْهَیْثَمِ النَّهْدِیِّ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ عَمْرٍو الْوَاسِطِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِیِّ عَنْ زَیْدٍ الْقَتَّاتِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ تَجَنَّبُوا الْمُنَى فَإِنَّهَا تُذْهِبُ بَهْجَهَ مَا خُوِّلْتُمْ وَ تَسْتَصْغِرُونَ بِهَا مَوَاهِبَ اللَّهِ تَعَالَى عِنْدَکُمْ وَ تُعْقِبُکُمُ الْحَسَرَاتِ فِیمَا وَهَّمْتُمْ بِهِ أَنْفُسَکُمْ.

از آرزوها (ی دور) بپرهیزید که شادی نعماتی را که داده شده‌اید، از میان می‌برد. و با آن مواهب الهی را کوچک می‌شمارید، و به حسرت آن خیالات و اوهامتان گرفتار می‌آیید.

الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۵، ص۸۶؛ المجتنى ابن درید، ص۳۷؛ نثر الدر فی المحاضرات، ۱/ ۱۹۶ از شعبی از امیرالمؤمنین ع.

امام علی (ع):

إِنَّما اَخْشی عَلَیْکُمْ إِثْنَیْنِ: طُولَ الاَْمَلِ وَ اتِّباعَ الْهَوی، اَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَیُنْسِی الاْخِرَهَ وَ اَمّا إِتِّباعُ الْهَوی فَإِنَّهُ یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ.

همانا برای شما از دو چیز می‌ترسم: درازی آرزو و پیروی هوای نفس؛ درازی آرزو سبب فراموشی آخرت می شود و پیروی از هوای نفس، آدمی را از حقّ باز می دارد.



سوالات متداول

مهم‌ترین نکات درباره خداوند چیست؟

جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره خداوند در متن مقاله بررسی شده است.

آخرین اطلاعات درباره الله چیست؟

جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به الله در این گزارش ارائه شده است.

وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ...تیرخدا چیست؟

در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ...تیرخدا بررسی شده است.

برچسب: نویسنده: امیر اکبری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 1:42

صفحه بندی