
ده فرمان

بعد از اینکه موسی و هارون با انبوه اسرائیلیان از مصر خارج شدند بعد از سه ماه به کوه سینا رسیدند. حضرت موسی و یوشع برای مشورت با یهوه به قله کوه می روند و چهل روز در آن جا می مانند و در بازگشت لوحه سنگی را که یهوه با انگشت خویش فرامینش را بر آنها نوشته با خود می آورند که البته فرامین و دس1ی که در 1 خروج به نام یهوه اعلام می شود بیش از ده عدد می باشد لکن پایه میثاق یهوه با قوم اسرائیل همین ده فرمان است که سومین میثاق مهم یهوه و معروف به میثاق سیناست که بنی اسرائیل موظف می شوند فرامین و احکام یهوه را اجرا کنند. این میثاق با پاشیدن خون گاو قربانی به سوی مردم تثبیت می شود و موسی (ع) آن را خون میثاق می نامد و با شامی که افراد قوم در حضور یهود صرف می کنند پیمان تأیید می شود.
فرمان یکم: من یهوه خداى تو هستم كه تو را از زمین مصر از خانه غلامى بیرون آوردم، خدایان دیگرى غیر از من نباشد.
فرمان دوم: صورتى تراشیده و هیچ تمثالى از آنچه بالا در آسمان است و از آنچه پائین در زمین است و از آنچه در آب زیر زمین است، براى خود مساز. نزد آنها سجده مكن و آنها را عبادت منما، زیرا من كه یهوه خداى تو مى باشم، خداى غیور هستم كه انتقام گناه پدران را از پسران تا پشت سوم و چهارم از آنان كه مرا دشمن دارند، مى گیرم. و تا هزار پشت بر آنان كه مرا دوست دارند و احكام مرا نگاه دارند، رحمت مى كنم.
فرمان سوم: نام یهوه خداى خود را به باطل مبر، زیرا خداوند كسى را كه اسم او را به باطل ببرد، بى گناه نخواهد شمرد.
فرمان چهارم: روز شنبه را یاد كن تا آن را تقدیس نمائى. شش روز مشغول باش و همه ی كارهاى خود را بجا آور. اما روز هفتمین، سَبْتِ یَهْوَه، خداى تو است. در آن هیچ كار مكن، تو و پسرت و دخترت و غلامت و كنیزت و بهیمه ات و مهمان تو كه درون دروازه هاى تو باشد؛ زیرا كه در شش روز خداوند آسمان و زمین و دریا و آنچه را كه در آنهاست، بساخت و در روز هفتم آرام فرمود، از این سبب خداوند روز هفتم را مبارك خواند و آن را تقدیس نمود.
فرمان پنجم: پدر و مادر خود را احترام نما تا روزهاى تو در زمینى كه یهوه خدایت به تو مى بخشد، دراز شود.
فرمان ششم: قتل نکن.
فرمان هفتم: زنا نکن.
فرمان هشتم: دزدی نکن.
فرمان نهم: بر همسایه ی خود شهادت دروغ مده.
فرمان دهم: به خانه همسایه خود طمع مورز و به زن همسایه ات و غلامش و كنیزش و گاو و الاغش و به هیچ چیزى كه از آن همسایه تو باشد، طمع مكن.


برچسب:
نویسنده: امیر اکبرینژاد